ملا عبد الفتاح فومنى گيلانى
279
تاريخ گيلان ( فارسى )
كبوتر كه پهلو زند با عقاب * به قصد سر خويش دارد شتاب و خانان رفيع الشأن ، به اتفاق لشكريان و دولتخواهان ، از صحراى كدوبن به شارع لشتهنشا متوجه شدند و عصر روز شنبهء بيست و پنجم شهر مذكور ، به صحراى ساقى مزار لشتهنشا نزول و حلول نموده ، مقرر فرمودند كه لشكريان ، تمام لشتهنشا را عامرا او غامرا چون نگين انگشترين در ميان داشته باشند و مادام كه غريب شاه و متابعان گمراه او را به دست نياوردهاند ، قرار و آرام بر خود حرام دانند . و چون ابتداى جنگ و جدال ، در سر پل بلسبنه و دكان چرخگر اتفاق افتاده بود ، از آنجا تا كدوبن و از كدوبن تا قصبهء لشتهنشا ، در ضلع ايمن و ايسر آن راه ، آدم فراوان به قتل آمده بودند . چنان كه تعداد كشتگان روز جنگ فرمودند هفت هزار و هشتصد و هفتاد نفر آدم به درجهء قتل رسيده بودند و اكثر قتيلان از مردم پاشيجا و كوچسفهان و لشتهنشا و لاهجان بودند . و چون خوانين عظام با لشكر فراوان ، به قصبهء لشتهنشا نزول نمودند ، خلقى كثير از زنان و دختران مردم لشتهنشا اسير و برده گرفتند و نهب و غارت كه اجامرهء لشتهنشا در بلدهء رشت و كاروانسراها كرده بودند ، در منازل سكان لشتهنشا واقع شده ، مكافات آن را به اندك روزگار ديدند و مشاهده كردند . بيت : از مكافات عمل غافل مشو * گندم از گندم برويد جو ز جو بعد از سه روز كه عساكر نصرت مآثر تمام لشتهنشا را مركزوار در ميان گرفته بودند ، دو نفر جوان چينى « 1 » ، غريب شاه و برادر روسياه او را در جنگل گيلوا گرفته ، به حضور خان آوردند . عنايت بيك و برادر او محمد زمان
--> ( 1 ) - ظاهرا : چگينى